• چقدر سخته دلت پر بکشه برای نوشتن اما هیچ حرفی برای گفتن نباشه !
یا بدتر از اون ، لحظاتی که هزار تا حس گفتنی داری دسترسی به این دفتر خاطراتت نداشته
باشی ! و خب هیچ جای دیگه نوشتن اینجور ارضا کننده و زیبا نیست !
وقتی یهو پر میشم از یه احساس ، اگه صفحه کلیدم زیر انگشتام نباشه و چشمم به مونیتور
خیره نشه ، نه یادداشت کردن توی گوشیم آرومم میکنه و نه حتی پناه بردن به اون روش
قدیمی و شیرین ، قلم و کاغذ ! و اگه برحسب تصادف و سرریز شدن اون حس ناچار شدم از
یکی از این دو روش استفاده کنم ناگهان کاملا تخلیه میشم و برای بازنویسیش توی اینجا دیگه
هیچ انگیزه و اشتیاقی ندارم ! و این میشه که حرفای ِ گفتنی ، تو لحظات ِ نابه جا ، دود میشه
و هوا میره ! و خلاء جای اونو میگیره ..
• به شدت هوس دارم مثل گذشته ها ، پستم رو با شعری از " فریدون " عزیزم آغاز کنم یا
ختم کلامم رو به شعر دلکشش مزین کنم ولی هرچی ورق میزنم انگار " فریدون " رو عاشق تر
می بینم !! و برای منی که دیگه قلبم خالی از هر حس عاشقانه ِ احمقانه ای هست ، گفتن و
نوشتن از چیزایی که منو به یاد زمان های خامی و بچگیم میندازه ، سخت و صقیله !
ولی عجیب دلم " فریدون " میخواد و نم اشکی که با خوندن تک تک شعراش ، پس ِ تجسم
ناخودآگاه ِ فریدون ِ جوان و صحنه های اشعارش ، چشمام رو تر میکنه و اگه مجالی بود و غریبه ای
در بین نبود گونه هام رو نوازش میده ..
• استاد ، سر کلاس ِ دستور ! می پرسه اهل خوندن شعر هستیم و کدوم شاعر !
من عاشق ادبیاتم !! و نمی تونم درک کنم چطور این همه آدم ورودی ادبیات ۸۸ از سر بی میلی
و بی علاقگی و به اجبار ِ عدم انتخاب تو رشته های دیگه ، اینجا نشستن ! اصلا مگه میشه
آدم شیفته زبان شیرین فارسی نباشه ؟!!
یاد خودم می افتم چند سال قبل که وضعیت مشابهی داشتم و نه از سر عدم پذیرش تو رشته های
دیگه ، که از روی ناآگاهی نشستم سر درس علم سیاست !!! و آخرش ..
من آخرش برگشتم به اصل و علاقه ام و نمی تونم هضم کنم مگه آدم میتونه سالها چیزی رو
که هیچ عشقی بهش نداره تحمل کنه !!! با کدوم نیرو و انگیزه؟!
دلم میخواد به استاد بگم : " من فروغ میخونم و فریدون رو می بلعم ! با تک تک اجزای روحم !
و اصولا شیفته شعرم " ولی چی جواب بدم وقتی ازم میخواد نمونه ای بخونم و ذهن ِ بیچاره
من پره از اشعار عاشقانه و سوزناک این آدم ها !! پس سکوت میکنم ..
جای خوندن شعر عاشقانه که سرکلاسای مختلط نیست ! اونم با بچه های ورودی ِ تازه کار!
• بی هیچ هدف ِ خاصی برای مطرح کردن حرف ِ خاصی ، فقط نوشتم چون عجیب حرص نوشتن
داشتم !! و باید این آتیش خاموش میشد .. هرچند ناشیانه و بی ربط !
هنوزم دلم " فریدون " میخواد ...